قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2374
تاريخ الفي ( فارسى )
زارى بسيار كرده و گفت : اگر تو قبول اين معنى نمىكنى ، مرا از خواجه نظام الملك خطر جان است . و چون نظام الملك ميل تمام داشت كه مدرّس آن مدرسه غير از شيخ ابو اسحاق ، كسى ديگر نباشد و ابا و امتناع او را مىدانست ، ناچار صلاح كار خود در آن ديده بود كه در جميع مجالس و محافل اظهار رنجش از عميد ابو سعد مىنمود و او را به حسد نسبت مىكرد و مىگفت كه حسد او باعث بر آن شد كه به جايى كه من به شيخ ابو اسحاق قرار داده بودم ، ابو نصر بن صبّاغ را مدرّس ساخت . القصّه ، چون مبالغه و تضرّع عميد ابو سعد كه يكى از اعيان مشهور بغداد بود ، از حدّ تجاوز نمود ، شيخ ابو اسحاق قبول نمود . و بعد از مدّت بيست روز كه ابو نصر بن صبّاغ « 1 » درس گفته بود ، شيخ ابو اسحاق به تدريس مشغول گشت و خواجه نظام الملك بسيار خوشحال گشت و از عميد ابو سعد شاكر و راضى شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه صليحى « 2 » كه از قبل المستنصر باللّه علوى والى يمن بود ، به دست يكى از امراى خود در مدينهء مهجم به قتل رسيد . بعد از كشته شدن صليحى امرا و اركان دولت شعار علويّه را از آن ولايت برانداخته باز دعوت عباسيّه را شايع ساخته خطبه و سكّه به نام خليفه ، القائم بامر اللّه ، خواندند . و از جمله غرايب امورى كه در اين سال به وقوع انجاميد يكى آن بود كه در ماه شعبان دفعة آنچنان باد گرم وزيدن گرفت كه خلقى بىشمار از گرمى هلاك شدند و اعضاى ايشان بعينه بر آن مىماند كه گويا بر آتش داشتند . و در بغداد به واسطهء آن باد از ميان درختان ، درخت ترنج و ليمو ضايع شد . چنانچه يك درخت از اين دو نوع در ولايت نماند و درختان ديگر را از او آسيبى نرسيد . و اين نيز از جمله عجايب امور بود . و در اين سال طاعون در حيوانات چهارپاى شايع شد . به اين طريق ، كه در سرها و چشمهاى ايشان آماس ظاهر مىشد و به آن آماس مىمردند و كار به جايى رسيد كه از اين مرض در حيوانات وحشى نيز سرايت كرد ؛ چنانچه گورخر و آهو را اطفال بهدست مىگرفتند ، امّا از ترس آن آماس مردم گوشت او را نمىخوردند . و در اين سال ، در ولايت دمشق و حلب و حرّان و اكثر اعمال خراسان به واسطهء قلّت بارندگى ، قحط [ ى ] عظيم شد و اكثر مردم از آن قحط هلاك شدند .
--> ( 1 ) . نام كامل وى ابو نصر عبد السيد بن محمّد عبد الواحد بن احمد بن جعفر است . وى در اواخر عمر كور گرديده و بالاخره در سال چهار صد و هفتاد و هفت دنيا را وداع گفته است . كتاب شامل وى از بهترين مؤلّفات است در فقه . اخبار وى در وفيات الأعيان ابن خلّكان ( ج 2 ، ص 385 چاپ محيى الدّين عبد الحميد ) آمده است . ( 2 ) . در متن : صليجى آمده است كه ظاهرا تحريف است . براى اطلاع از شرح احوال صليحى ؛ - زركلى ، الأعلام ، ج 5 ، ص 147 . - و .